از کنج به گوشه ای خزیدیم !

هیچ دوستی نداشتم جز دختری که .. دوستش داشتم ، شاید "خیلی" زیاد ؛ اما .. عاشقش نبودم .

خوشحال بودن در کنار دوستی که دوست داری ، خیلی ارزشمند است ؛

دوستی که هر کاری برای خوشحال بودنش انجام می دهی .. هر کاری می کنی تا لحظه ای هم غم بر چشمانش ننشیند ؛ غمی که تو در این چند سال ، بی هیچ عدالتی تحمل کرده ای .

با هم تولد می گیریم ، با هم درس می خوانیم ، خاطرات خوبمان را تقسیم می کنیم ، دوستهایمان را ، دوستیهایمان را ...

بدی اش این است که دختری که دوستش دارم می خواهد یا "عاشقش باشم" و یا "نباشم" .

و اکنون رفته است ؛

دختری که به جرم عاشق "نبودن" ، اجازه ندارم - حتی - دوستش داشته باشم .

...

.

..

دلم برای "خودمان" تنگ می شود .

.

م.ش

/ 5 نظر / 12 بازدید
مریم

واقعی بود کچل؟

م.ش

گفتم که قسمت زیادی که باید می بودی ، نبودی اتفاقات زیادن اونقدر که شاید جریان عتری زندگی باشن و این جریان عادی ، اتفاقی بین اونا کچل هم خودتی کیسه (; م.ش

میلاد

سلام و درود نمیدونم چی بنویسم درد دوست داشتن و درد عاشقی از هزارتا درد بی درمان دیگه سخت تره میگم سخت تره چون تجربه اش کردم

باز گرفتار آمدم! با سرعتی که نمی دانم نانو متر بر صدمِ لحظه نامیدنش درست است یا.. هیچ نمی دانم. باز برمی گردم سر جای اول! من از روز ازل... خدایا! ببخش مرا که هیچ روی حرف های خود نمی مانم! این بار حرف خود را روی کاغذی نوشته و بر روی آن خواهم ایستاد! تااا..؟ طلوعی که هرگز.. این ها کلیشه ایست! تلاش بیهوده ای می کند.. پروانه ای که در دام عنکبوت سیری افتاده است. عنکبوتی که از قضا، گیاه خوار است! اما پس تار تنیدنش برای چیست!؟ از روی غریضه است! و این نوشته ها هم از روی عادت! عادتی که هرچه با سرعت می دوم، هر چه مسیر عوض می کنم و هر چه می کنم از سرم نمی افتد.. چرا که کوزه گرِ.. عبور می کنیم.. همچون باد! بوی دلتنگی می آید! دلتنگی هم مگر بو دارد؟ مثل ساعت هفت و نیم صبح؟ در اتاق رو به حیاط؟ بوی لحظاتِ.. آری لحظاتی که نه خود بر می گردند نه عایدی داشتند و نه با رژه رفتن در مغز صاحب نسبی شان می گذارند ادامه ی زندگی را به درستی شکل دهد! به درستی! آن گونه که باید! نه به صرف جبران! نه! تنها برای ادامه..

میلاد

امیدوارم توی سال جدید: امیدتون دو برابر شادمانی و سرزندگیتون سه برابر محبتهاتون بی نهایت و غم و غصه هاتون ضرب در صفر بشه سال نو مبارک