دوستی برای تولدم موس وایرلس خریده. از اینها که نیاز به پد ندارد و تا چند ده متری کارش را می کند. یعنی می توانم دیگر روی مبل لم بدهم و لپ تاپ را بگذارم روی میز تاشو و موس را هم روی شکم ام. می توانم لپ تاپ ام را بگذارم اتاق پشتی و از این اتاق بزنم آهنگ بعدی. حتی فکر کنم بتوانم با آن از توی تخت چراغ ها را خاموش کنم ! اما همچنان کاری که می کنم این است که پشت میز می نشینم و موس روی موس-پد و در کنار لپ تاپ وول می خورد. از نفحات تفکر خطی و عقب ماندگی خلاقیت بنده. حوصله که نباشد ، تف هم به مقصد نمی رسد.
.
شنبه هم که به خاطر آلودگی تعطیل شده. به همین صورت این هفته سه عصر جمعه داریم که به سادگی ترتیب همه مان را می دهد. گرچه من ضربه اش را از همان اولین روزهای آلودگی خوردم. یکجورهایی ربط مستقیم دارد به کارهای اداری من - به همین خاطر هم شرمنده ی دوستانم ام. حداقل اش این است که مادر تعطیل شده و من می توانم بیشتر بخوابم. اصولاً خواب چیز خوبی هست و برای سلامتی لازم. اصلاً باعث رشد مو می شود و طراوت پوست. از دوستان کچلتان بپرسید. ملافه هایتان را هم هرچند وقت یکبار عوض کنید. قبل از خواب هم مسواک بزنید. بقیه اش هم .. درست می شود.
.
.
یک روزی ؟
یکی از همین روزهـــا.
.
م.ش
.
/ 1 نظر / 17 بازدید
چام چام

این عکسه خیلی حالم رو به هم می زنه. یه چیزی رو می‌خواستم بگم که تو فیس بوک جاش نبود...نوشته‌هات دارند امضای خودت رو می‌گیرند دیگه از شبیه نوشته یه نویسنده خاص در اومدند. البته یه چیزی که خیلی اذیت می‌کرد داره کم‌رنگ میشه، ابهام‌های توش...تا یه حدی مبهم نوشتن قشنگه ولی بیشتر از یه حد احساس خوبی به خواننده نمیده...چیزی که متعجبم کرد نوشته آخرت در مورد پدرت بود. دوست داشتم.(نگران نباش با نوشته‌های خرس اشتباه نگرفتم)