رو نـوشــــــت

آیا الآن زندگی راحت است؟ نه نیست. ولی همه می‌گویند هست. حتی همین همسفران کناری به من به چشم آدمی با زندگی راحت نگاه می‌کنند. آنها همان آدمهایی هستند که همیشه می‌خندند و همیشه خوشحال هستند. آنها همان‌هایی هستند که صبح‌ها ورزش می‌کنند و برنامه غذایی‌شان روی فریزرشان چسبیده. آنها آدمهای برنامه هستند. من آدم ضدبرنامه هستم. اما متاسفانه کماکان از برنامه‌های آدمهای برنامه‌دار برای ادامه زندگیم استفاده می‌کنم. تنها قطعیت من در زندگی ادامه‌اش است. من ادامه‌اش می‌دهم اما صبح سیزدهمِ ماه سیزدهمِ سال سیزدهم شروع می‌کنم مطابق بی‌برنامگی خودم ادامه‌اش بدهم.
این تاریخ اصلاً هم انتزاعی نیست و خودم دقیقاً می‌دانم کی به این تاریخ می‌رسیم. اما این یکی را لو نمی دهم. چون ضربه خورده‌ام از لو دادن. یا دوست دارم اینطوری وانمود کنم. من هیچ ضربه‌ای نخوردم ...... کدام ضربه؟ من حتی سربازی هم نرفتم؛من فقط ... بـــیمــــاری بی حوصلگی دارم.
..
اصراری به هیچ چیز خاصی ندارم. زمانی ضددین بودم. الان ضد همه چیز هستم اما هیچکدام‌شان مهم نیستند. فرقی ندارد. شاید هم ضد هیچ چیز نیستم. مادامی‌که بتوان فاصله گرفت، ضدیت با چیزی معنی ندارد. معنی دارد ولی سخت است. فاصله گرفتن راحت است چون با وسایل حمل و نقل عمومی می‌توان این فاصله را گرفت و محو شد، بدون گذاشتن کوچک‌ترین ردپایی. بعد دیگر نیازی به ضدیت و موضع گرفتن نیست. مثل الآنِ من که آدم بی‌موضعی هستم. موضع برایم موضوع مهمی نیست. چه چیزی برایم مهم است؟ این سوال از اساس غلط است. چون این توهم را ایجاد می‌کند که امکان انتخاب هست. در حالیکه امکانات محدود هستند. انگیزه‌ها هم همینطور. امکانات و انگیزه‌های من برایندش می‌شود دقیقاً همین‌جایی که الآن ایستاده‌ام. با همه خوبیها و بدی‌هایش. همین می‌شود. بالا و پایین ندارد. وقتی جواب اینقدر واضح و پررنگ است دیگر امکان و انتخاب معنی ندارد. خوب یا بد من همین‌جا هستم. اما در همین سطر تعارف را کنار می‌گذارم و می گویم بد است. بد است چون دارم پیر می‌شوم و هیچ جوری هم نمی‌شود جلویش را گرفت.
.
.

وبلاگ خرس / م.ش

نوشته شده در دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك