راه که می روم ، فکرهایی که آن گوشه کنارها هستند ، فکرهایی که دوستشان ندارم - مثل مو - این طرف و آنطرف می روند ؛

..

وقتی می دوم ، افکارم ، به گونه ای به "اهتزاز" در می آیند که می توانم - حتی اگر به درازای مسیر دویدن باشد - خود را "رها" حس کنم ؛ کمی جدا از این همه ...

شاید بتوان گفت .. می توانم تا جایی که "توان دویدن" دارم ....... "نیاندیشم" .

.

.

.

روزی ........ "بهترین دونده ی دنیا" خواهم شد ..

.

می دانم .

.

.

.

م.ش

+ نوشته شده در یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()