لطفا کمي صبر کن...
![]()
راه که می روم ، فکرهایی که آن گوشه کنارها هستند ، فکرهایی که دوستشان ندارم - مثل مو - این طرف و آنطرف می روند ؛
..
وقتی می دوم ، افکارم ، به گونه ای به "اهتزاز" در می آیند که می توانم - حتی اگر به درازای مسیر دویدن باشد - خود را "رها" حس کنم ؛ کمی جدا از این همه ...
شاید بتوان گفت .. می توانم تا جایی که "توان دویدن" دارم ....... "نیاندیشم" .
.
.
.
روزی ........ "بهترین دونده ی دنیا" خواهم شد ..
.
می دانم .
.
.
.
م.ش