فکرشو بکن .. فقط برای چند دقیقه ؛ باشه ؟

..

ما آدم خاطره ها ایم ؛ آدم اتفاقات تلخ و شیرینی که - حتی - گسی زننده شون هم برامون دوست داشتنیه .. می دونی ؟

..
وقتی یه آهنگ آشنا یا بوی یه عطر قدیمی رو می شنویم ، یا توپ دولایه ی پلاستیکی پسر بچه ی همسایه – اتفاقی - زیر پامون می افته .. یا حتی وقتی بین اونهمه بستنی جورواجور ، اون ته مه ها ، چشممون به بستنی یخی دو رنگ می خوره ، دلمون می خنده .. چشمامون هم .. دستامون هم ..

.
وقتی با سرعت از سر کوچه ای می گذریم که همه ی کودکیمون ، جوونیه پدر و مادرهامون ، سر زندگی و لبخند روی صورت مادربزرگها و پدر بزرگهامون و هزار چیزه دیگه رو ، یه روزی روزگاری توش دیدیم و تجربه کردیم .. همه مون ( همه مون ) سرعتمون رو کم می کنیم .. و شاید و شاید هایی که باید ازشون عبور کنیم برای دیدن خیلی چیزا .. خیلی خاطره ها ... خیلی آدمها .

..
خاطرات مثل عکس هستن ؛ ممکنه مزخرف ترین آدمها ، بهترین خاطرات رو از خودشون به جا بذارن .

ببین ! یه روزی یه کسی "بود" که برای من یه خاطره گذاشت ؛ خاطره ای که هی تکرار و تکرار می شه .. توی تمام گوشه کنار ذهنم . و بعضی وقتها بین دو چیز کاملاً متضاد ، مرز خیلی باریکی وجود داره .. خیلی ... و نمی تونم تشخیص بدم ؛ اینکه این خاطره ، بهترین خاطره ی منه .. یا مزخرف ترینش ..

.

"تو" بگو .

.

.

م.ش

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()