رو نـوشــــــت

من کباب دوست دارم.
.
من کباب دوست دارم و اکثر اطرافیان هم به این موضوع واقف هستند. من کباب دوست دارم و سر این موضوع تا مرز رفیق فروشی هم رفته ام. من کباب دوست دارم و هر سال اربعین همان شوق بیست ساله را دارم برای دور هم بودن و کباب نذری خوردن. محور اصلی اینجا کباب نیست البت و من فقط دارم زیادی کژ اش می دهم. خاصه آنکه شکم بهترین روش صحبت های فلسفی است. اصولاً آدم بهتر می فهمد و سریع تر هم عکس العمل نشان می دهد. من هم فلسفه ام از شکم ام می گذرد. نهایتاً هم چیزی بهتر از این کباب
برای دست یازیدن پیدا نکرده ام. همین چیز کوچک هم با مرگ اندیشی من گره خورده. نه اینکه تعارف کنیم ، من از صحبت در مورد آن دنیا طفــره نمی روم. اصلاً یک جایی در من هست که ربط ام می دهد به این و من هم مقاومتی نمی کنم. چهلم آقا بزرگ هم بهانه ی خوبی برای خوردن کباب بود و من هم بی دلیل یاد اتاق کوچک اش افتادم. آقا بزرگ خدا بیامرز هم انگار بدش نمی آمده از کباب ، چون سر رشته ی این نخ به خودش می رسد و اتاق کوچک اش و نوار اِبی که اینجا هم بی ربط وسط تصورات من نشسته. اتاقی که پشت پذیرایی و گوشه ی پاسیو بود. گوشه ی دیگر هم پدرم نشسته و من این شعر شهریار را به یاد دارم :
..
در راه - دُرُشکه چی نشانم / یک نقطه بگوشه ی افق داد
گفت ار پدر تو سازم او را / خواهی چه به من، به مُشتُلُق داد ؟
من آب نبات دادم او را / او نیز پُکی به من چُپُق داد
وان نقطه نهفت در پس کوه ...
.
کم کم ، پدرم ، خدا بیامرز / دیدم سر کوه رُسته چون کاج
چون بال مَلَک عبایش افشان / دستار سیادتش به سر، تاج
وز کوه همی شود سرازیر / چون نور محمدی ز معراج
دیگر مگرش بخواب بینم....
.
.
بعد از چند ســال -آخــــرش هم- دست ام به "حـاج علی" بازار تبـــریز نرسید. رفتم از "باخـــــتر" نیم کیلو کره ی حیوانی خریدم که بگذارم لای برنج. از آن روز .. قرمه سبزی - هـم - مزه ی چلوکباب می دهد.
.
م.ش
.
نوشته شده در یکشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط محمد علی نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك