لطفا کمي صبر کن...
![]()
وقتی روزی آمد
پر از باران
که با یک ماشین لعنتی تصادف کردم
و مُردم
...
.
چشمانم را ببخشید به کسی که در زندگی
خودبین نبوده است
تا
بتواند - تا می تواند - تنها و تنها ، خودش را ببیند ؛
.
گوش هایم را بسپرید به کسی که هیچ وقت
از شنیدن دریغ نکرده است
تا
سکوت را بفهمد ؛
.
پاهایم را به دونده ای دهید که
یک عمر دویده است
تا
بداند ، تنها ، دویدن نیست که زمین را با پا آشنا می کند ..
...
قلبم را
اما
برای خودتان نگه دارید ؛
.
می توانید روی ویترین بگذارید ؛
می توانید در باغچه بکارید ؛
می توانید به طرف پرنده های مزاحم سر صبح
- که پشت پنجره دعوا می کنند -
پرت کنید ؛
می توانید ...
..
راحت باشید
.
..
باور کرده ام .. و باور کنید
که ..
به درد دیگری نمی خورد .
.
.
.
.
م.ش
هر روز که بیدار می شوم ، انگار کسی در سرم با فشار ، فوت می کند !
هر روز که بیدار می شوم ، هنوز تیتراژ فیلم خواب دیشب ، دارد پخش می شود !
هر روز که از خواب بیدار می شوم ، دوست دارم ، در کنارم ، بالش خالی نبینم ؛
هر روز که بیدار می شوم ، دوست دارم دستی پرده را کنار زده باشد ؛
هر روز که بیدار می شوم ، می خواهم لبخند بزنم به چشمانی که برایم ارزش دارند ؛
هر روز که بیدار می شوم ، فرقی برایم نمی کند که بیدار شده باشم یا نه ....
چه می شود اگر که "روزی" از خواب بیدار نشوم ؟
.
.
.
.
م.ش