رو نـوشــــــت

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()
نوشته شده در شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد علی نظرات ()
بعضی چیزها هست - مثل بعضی از کارها - که "کمی" طول می کشد :
.
دم کشیدن برنجی که برای ناهار آماده می کنند ..
سبز شدن سبزه ای که برای سال تحویل می کارند ...
بزرگ کردن کودکی که تبلور آرزوهای یک پدر و مادر است ..
فرصتی که یک آدم برای "تغییر" نیاز دارد ..
..
و زمانی که نیاز است تا "شما" .... "تو" بشود .
.
.
من تلاشم را می کنم .. پس تا اطلاع ثانوی ،
.
"تو" هم ...................... "شما" نشو .
.
.
م.ش
نوشته شده در دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()

داستان جالبی دارد؛

نرسیده به آبـــرســـان ، دستفروشی ، روی زمین بساط پهن کرده و رز وحشی می فروشد به قیمت پنج . عدد - هزار تومان . رزهای ساده و بسیار قشنگی که تنها مشکلشان این است که نشکفته ، بُریده شده اند ؛

با چانه زنی ، به جای پنج تا ، دوتا جدا می کنم و بر می دارم . به خانه که می رسم ، بلافاصله . هردو را هرس می کنم و داخل آب می اندازم .

 می دانی ؟

فردا این رز باز خواهد شد ..

ولی بهتر می دانیم. اینکه رزی که بریده شده ، هرچقدر . هم زیبا باشد ، می میــرد . 

این سرنوشت تمام گلهای فوق العاده ایست که ........... ریـــشه ندارند.

.

م.ش

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()
نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمد علی نظرات ()
نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمد علی نظرات ()

آهنگ این روزهای هفته ی مـــا !

.

"شنبه" رو خیلی دوست دارم ، چون تو به من امید میدی

نوشته هامو میگیری ، جاش کاغذ سفید میدی

شعرهامو از بر میخونی ، برای هرکی عاشقه

شروع یک قصیده رو ، به قلب من نوید میدی

.

من عاشق "یکشنبه" هام ، چون با تو تنها میمونم

ترانه های خوبمو ، تو خلوت تو میخونم

بهت میگم که قلب من ، فقط واسه تو میزنه

یه کمی اغراق میکنم ، اینو خودم خوب میدونم

.

"دوشنبه" ها رو دوست دارم ، چون روز دیوونگیه

عقلو با دست پس میزنم ، اینم یه جور زندگیه

عاشق اون میشم که خوب ، دیوونه بازی بلده

بردنو هیچ دوست نداره ، عاشق بازندگیه

.

"سه شنبه" ها رو دوست دارم ، چون عشقمو پس نمیدی

اون قلب پر محبتو ، دیگه به هیچکس نمیدی

دستمو تو دست میگیری ، برام لالائی میخونی

غصه هاتو به حس من ، تا جائی که هست نمیدی

.

"چهارشنبه" ها رو دوست دارم ، چون تو به من زنگ میزنی

به تیرگیهای دلم ، آبی کم رنگ میزنی

با اون صدای مهربون ، اول بهم سلام میدی

به شیشه های فاصله ، یکی یکی سنگ میزنی

.

"پنج شنبه" ها رو دوست دارم ، چون دیگه غمگین نمیشی

دلواپس رهائی از ، حرفهای سنگین نمیشی

یه شاخه گل برات بسه ، تا بدونی دوستت دارم

در به در و خراب اون ، گلهای رنگین نمیشی

.

"جمعه" دیگه نهایته ، باید که عشقو بردارم

بعد یه هفته عاشقی، عشقو تو دستش بذارم

بهش بگم اون روزارو ، با این یکی جمع بکنه

بعدش خودش میفهمه که ، هفت روزه که دوستش دارم
.

.

.

.

م.ش

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط محمد علی نظرات ()
عشقی وجود ندارد. بنویسید بچه ها ! به "چند طریق" می توان ..... درس امروز در مورد "جایگشت" هاست .
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
م.ش
نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط محمد علی نظرات ()

پسری را می شناختم که خیلیها را می شناخت ؛ با اینکه مهربان بود ازش خوشم نمی آمد ؛ چون دوستان زیادی داشت

دختری را می شناختم که پدرش جواهر فروش بود ؛ منزلشان خانه ای بود دوبلکس ابتدای فرشته و خیلی خیلی هم بزرگ ؛ با اینکه سر به زیر بود دوستش نداشتم ؛ چون خیلی پولدار بود

دوستی را می شناختم که خیلی مطالعه داشت ؛ آنقدر ریاضی خواند که طلای المپیاد جهانی گرفت و رفت کانادا . با اینکه خیلی جاها کمکم کرد ازش خوشم نمی آمد .. چون خیلی می فهمید

آشنایی داشتم که تفریحات زیادی داشت ؛ جاهای زیادی را می شناخت و پاتوق هایش از تعداد موهای سر من بیشتر بود . با اینکه مرا به چندین و چند جا برده بود ، ازش خوشم نمی آمد ؛ شاید چون در تمام زندگی اش چیزی برای خندیدن داشت .

از خودم هم از اول خوشم نمی آمد !! شاید چون نمونه ی خوبی از یک انسان عقده ای برای شخصیت شناسی فرویدیسم و رنه تارپوفیسم هستم

فقط جدیداً از آبلوموف کمی درس گرفته ام و دوباره دل به نوشتن می دهم !

اینها را گفتم که بدانی .. اگر دوست من هستی ، امیدوارم ناقص باشی ؛ تا همچنان دوست بمانیم !

شوخی

م.ش

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمد علی نظرات ()


كد قالب جدید قالب های پیچك